حماسه ی چراغ علی خان قبادی آدینه وند, بخش یک, چراغ علی خان اول

خرید بک لینک
چراغ علی خان قبادی آدینه وند زمانی که راهی استان مرکزی امروزه گشته بودندبا هیئتِ همراه و خدم و حشم خویش برای گرفتن حکم حکومتی در خصوص رسیدن به منصب والی گری و حاکمیت پیشکوه ازقضی دشمنانش یکی از ملازمانش را فریفته بودند که تو اگر خداوندگارت را ازمیان برداری تورا به جای وی خواهیم گماشت درمیانه ی راه و نزدیکی های اراک که چراغ علی خان می خواست از اسب پیاده شود ملازم پست فطرتش ازپشت ایشان راهدف و از پای درآورد مرحوم چراغ علی خان دستش را به خون پهلویش آغشته کرد وچندین بار دستش را به اسب چسباند و فراریش داد بعد چند روز اسب به طرهان رسید, مردم بادیدن اسب خون آلود پی به راز ماجرا بردند.

داستان خیلی کوتاه...

ما را در سایت داستان خیلی کوتاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 312 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 22:05

صفحه بندی